ما آدمها موجودات عجیبی هستیم؛ وقتی دیدیم با تولید گازهای گلخانهای داریم زمین را در «فر گاز» میپزیم، بهجای اینکه کمتر بسوزانیم و کمتر بدوزیم، دنبال راهی گشتیم تا جلو خورشید را بگیریم! اما خب تمام تلاشها برای کاهش گرمایش جهانی، به هر دلیلی به در بسته خورده و حالا علم در یک چرخش ناامیدانه، دستبهدامان راهکارهای رادیکال برای خنککاری زمین شده است. نمونهاش وقتی سالها پیش، ابر و غبار ناشی از یک آتشفشان در فیلیپین آسمان را تیره کرد و جلو تابش خورشید را گرفت، دانشمندان به فکر افتادند به این شکل تب زمین را پایین بیاورند.
مهندسی خورشیدی
اگر زمین را مانند خانهای در نظر بگیریم که بیش از حد گرم شده، راهحلهای سنتی مثل کاشت درخت یا کاهش مصرف سوخت، شبیه باز کردن پنجرهها، فرایندی زمانبر، دشوار و گاهی هم برای وقتی که خانه در حال سوختن است، بسیار دیر. اما وقتی دمای خانه آنقدر بالا رفته که دیگر هیچ توافقنامه اقلیمی، هیچ خودرو برقی و هیچ نیروگاه خورشیدیای نمیتواند بهتنهایی جلو این بحران را بگیرد، قطعاً باید دنبال راه دیگری بگردیم. دانشمندان پیشنهاد میدهند به جای وقت تلف کردن کمی نور خورشید را کم کنیم. راستش را بخواهید اینکه برای حل مشکل گرمایش، با خود خورشید دربیفتیم ایده جالبی است اما باید ببینیم چگونه و چطور این اتفاق میافتد و اصلاً چنین کاری شدنی است یا نه؟ ترجمان به نقل از دانشمندان می نویسد: از نظر تئوری میشود از طریق ساختن یک چتر آفتابی برای کل سیاره به این هدف رسید. ما سالها تلاش کردهایم تا همچین سایهبان غولآسایی بسازیم و حتی برایش اسم هم انتخاب کردهایم؛ چیزهایی مثل «مهندسی خورشیدی» یا «تزریق آئروسل به استراتوسفر».
اما برای اینکه بفهمیم این ایده از کجا شروع شد، باید به سال ۱۹۹۱ برگردیم؛ زمانی که آتشفشان «پیناتوبو» در فیلیپین، یکی از پرسر و صداترین فورانهای قرن بیستم را رقم زد. آن زمان، میلیونها تن خاکستر و دیاکسید گوگرد با چنان قدرتی به دل آسمان کوبیده شد که رسید به ارتفاعات خیرهکننده جو. چند ماه بعد، دانشمندان کم کم متوجه شدند زمین ناگهان کمی آرامتر نفس میکشد و گویا دمای میانگین جهان پایین آمده!
چطور کار میکند؟
گازهای آتشفشانی در لایههای بالای جو، به ذرات بسیار ریزی تبدیل شده بودند که مثل آینههای نامرئی، بخشی از نور خورشید را به راه خود بازمیگرداندند. درواقع، طبیعت بدون هماهنگی قبلی، آزمایشی را روی زمین انجام داده بود که بعدها به یکی از بحثبرانگیزترین ایدههای مهندسی اقلیم تبدیل شد. دانشمندان با خودشان گفتند اگر یک آتشفشان میتواند این کار را بکند، چرا خودمان نتوانیم نسخه کنترلشده و آدمیزادی آن را بسازیم؟ طرفداران این ایده معتقدند از نظر تئوری، مسیر کاملاً باز است. کافی است با هواپیما، بالن یا ابزارهای دیگر، ذرات بازتابنده را به استراتوسفر تزریق کنیم تا بخشی از تابش خورشید را پیش از رسیدن به سطح زمین، به فضا پس بیندازیم. البته نه آنقدر که دنیا در تاریکی فرو برود یا حس کنیم در غروب همیشگی زندگی میکنیم؛ فقط به اندازهای که سرعت داغ شدن زمین را کمی آهسته کنیم. جالب است بدانید غولهای دنیای تجارت و استارتآپهایی مثل «استارداست (Stardust) » در حال حاضر مشغول طراحی ذراتی هستند که میتوانند در جو معلق بمانند و مثل میلیونها آینه میکروسکوپی عمل کنند. این یعنی مهندسی خورشیدی از یک فرضیه علمی، تبدیل به یک فرصت تجاری و سرمایهگذاری جدی برای شرکتهای خصوصی شده است.
خریدن زمان یا پنهان کردن بحران
اما چرا باید به فکر دستکاری خورشید بیفتیم؟ چون ما عملاً گیر افتادیم. بیش از سه دهه است که سیاستمدارها دور هم جمع میشوند، توافقنامهها را امضا میکنند و وعدههای بزرگ میدهند، اما در واقعیت، انتشار کربن همچنان مثل یک غول بیشاخودم ادامه دارد و زمین مدام گرمتر میشود. وقتی میبینیم تمام راههای سنتی به در بسته خوردهاند، مهندسی خورشیدی برای برخی پژوهشگران، تنها راه خریدن زمان است تا شاید بتوانیم در آن، بدون ترس از فروپاشی، به دنبال راههای واقعی برای کاهش کربن باشیم. اما خب از طرفی منتقدان میگویند مهندسی خورشیدی یعنی پنهان کردن نشانهها، بدون حل کردن ریشه مشکلاتی مثل تجمع دیاکسید کربن. حتی اگر فرض کنیم این تکنولوژی کار کند، مشکلات دیگر همچنان مثل سایه به دنبال ما هستند. مثلاً اقیانوسها که هنوز دارند کربن جذب میکنند و به سمت اسیدی شدن میروند؛ میتواند تمام زندگی دریایی را به خاکستر تبدیل کند. از طرفی، جو زمین یک سیستم کاملاً پیچیده است؛ ما هنوز نمیدانیم این ذرات در درازمدت چه بازیهایی درمیآورند. شاید به جای بازتاب نور، ناگهان شروع به جذب گرما کنند یا به جای معلق ماندن، به سرعت تهنشین شوند و نظم جو را بههم بزنند.
علاوهبر آن، وقتی نور خورشید را کم میکنیم، در حال دستکاری کل سیستم گردش خون زمین هستیم. الگوهای هوا، حرکت ابرها و کل چرخه آب، همگی تحت تأثیر این سایه مصنوعی قرار میگیرند. مطالعات نشان میدهند مهندسی خورشیدی ممکن است یک منطقه را از گرمای سوزان نجات دهد، اما در عوض، به جای باران، با خشکسالی مرگبار روبهرو کند. این یعنی به خطر افتادن کشاورزی، امنیت غذایی و بقای میلیونها انسان دیگر.
بعد، اگر سناریو را جلوتر ببریم، میبینیم سایهبان مصنوعی همیشگی نیست. ذرات باید مدام جایگزین شوند تا کنترل برقرار بماند. حالا تصور کنید چند دهه بعد، به دلیل جنگ، بحران اقتصادی یا حتی اختلاف سیاسی، این پروژه ناگهان متوقف شود. آنگاه با هیولایی به نام «جهش دمایی پس از توقف» روبهرو میشویم: گرمایی که سالها پشت سایه نگه داشته شده، یکباره خود را نشان میدهد؛ با چنان سرعتی که اکوسیستمها و جوامع انسانی فرصت واکنش ندارند. در چنین نقطهای، پرسش از کنترل تبدیل میشود به پرسش از حق و مسئولیت. اگر کشوری اجرا کند و باران کشور همسایه قطع شود، مسئول کیست؟ اگر منطقهای سود ببرد و جایی دیگر خشک شود، چه کسی تعیین میکند این تقسیم پیامدها عادلانه است؟ اینها دیگر بحثهای صرفاً علمی نیستند؛ بحث قدرت، سیاست و حقوق است. پس مهندسی خورشیدی در بهترین حالت فقط فرصتی برای خریدن زمان است نه راهی برای خاموش کردن آتش گرمایش زمین، چون اگر ما فقط دود شعلهها را از جلو چشممان کنار بزنیم، شاید سالها بعد بفهمیم که شعله همچنان روشن بوده است.





نظر شما